الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

211

الغدير ( فارسى )

قدس خود بر تو افكندم ، پس برخيز و بگوى . مىگويد : با خوشحالى و مسرّت از خواب برخاستم و نزد شيخ خود يوسف نسّاج آمدم و ماجراى خواب خود را به دو گفتم . او تبسمى كرد و گفت : اى ابو حامد ، با سرمهء تأييد خدايى چشم بصيرت ترا روشن مىكنم ، تا عرش خدا را و هرچه پيرامون آن هست ، ببينى و از آن پس به چيزى ، جز اينكه خداى ناديدنى را مشاهده كنى ، عشق نخواهى ورزيد و از كدورت و تيرگى طبيعت تصفيه و پاك خواهى شد و بر قلهء عقل ارتقاء مىيابى و از جانب خدا همان خطابى را مىشنوى كه موسى عليه السّلام خطاب انا اللّه ربّ العالمين « 1 » را شنيد . « 2 » كاش مىدانستم آيا زبان شيطان از گفتن اينكه من خدا هستم كه از هرشش جهت بر تو احاطه دارم ، ناتوان است ! ؟ همان‌گونه كه مدّعيان خدايى در روزگاران گذشته از گفتن اين سخن بازنايستادند . پس غزالى از كجا به صرف ادعاى اينكه من خدا هستم ، اين سخن را باور كرد ؟ و با اينهمه ، چگونه غزالى احتمال نداده است كه او شيطان بوده ؟ گيريم كه اين خطاب ، رؤياى صادقانه بوده و خدا غزالى را مخاطب قرار داده ، از كجا معلوم كه خطاب « اساطير و خرافات را ترك كن » ، در باب غزالى صحت ندارد و شيخ او كه اين همه سخنان بىاساس را ادعا كرده ، بر خطا نبوده و او خود نيز خطا نكرده است ؟ اى كاش در داروخانهء يوسف نساج ، سرمهء ديگرى بود كه چشم و ديدهء بصيرت غزالى را تيز مىكرد تا ديگر آن رياضات نامشروعى را كه در احياء آورده ، تكرار نمىكرد ، داستانهايى از قبيل داستان حمام و جز آن ، و همچنين نظير آوردن بابى در آفات زبان كه در آن لعن يزيد را ممنوع دانسته و نظاير اين اباطيل را فراوان آورده است . در واقع اين سرمهء نساج ، چقدر كارگر بوده كه كسى كه آن را به چشم خود زده ، ديگر به ديدن عرش و هرچه اطراف آن است ، قانع نمىشود و به ديدن خدايى كه ديده‌ها او را

--> ( 1 ) . قصص 28 / 30 : من خداى يكتا پروردگار جهانيانم . ( 2 ) . مفتاح السعادة : 2 / 194 .